15 بهمن 1404 - نوشته ها    بدون دیدگاه

‏جملات زیر از”مالون می‌میرد” ساموئل بکت، چقدر وصف حال روزگار تیره و پر از کینه و عداوتی‌ست که روان انسان را آشفته و ویران می‌کند:
“در سکوت و بدون جنجال راهم را آن‌قدر ادامه می‌دهم که از فرط ملال و دل‌زدگی زار زار بگریم. تا عاقبت کسی از مهر و محبت بیاید و به داخل تابوت بیاندازدم.”

15 بهمن 1404 - نوشته ها    بدون دیدگاه

‏ساموئل بکت/ نام‌ناپذیر:
– بهتر است از فرصت استفاده کنم و ساکت بودن را یاد بگیرم. برای همیشه.
قبل از اینکه چشم‌هایم به تخته سوراخ‌داری که شبیه تخته‌ی مخصوص مجرمان است بیفتد، فقط از یک چیز نگران بودم، آن‌هم تصور صحنه‌ی اعدامم‌.

فراموش کردم یکی دارم، یک افسوس!

15 بهمن 1404 - شعر    بدون دیدگاه

‏دل سپرده‌ بودم
به تبسم فروتنانه‌ی این مردم
دریغا که گم مانده است اکنون
همین لبخند‌های ساده و
درودهای بی‌چشم‌داشت
و شاخه‌ی نیلوفری
که زمزمه‌اش
مهربانی بود و
ردّ دوست‌داشتن

گویی که در وقت مرگ
روی خاک سرد
انسان به جز تاسفی نبود

15 بهمن 1404 - شعر    بدون دیدگاه

‏چه بگویم
میان خطوط شعله‌وری
که نظم شاخه‌های جوان را
در فصل عاشقی
آشفته کرده است

از ضلع رنگین آرزو
بر آستان تو ایستاده‌ام/ اگر چه غمگین
چشمم به اتفاق‌های پیاپی
و واژه‌های لرزان
که پُر می‌شوند
از ترس‌های ناهمگون
و منظره‌ی مبهم راه
که شکل قدم‌ها را
در تمام جهات
مخدوش می‌کند

15 بهمن 1404 - شعر    بدون دیدگاه

‏وقتی که جنگ
وقتی گلوله
زبان اقتدار حیات است
سیاره‌ی زمین
چه بی‌پناه می‌شود
آنگه که حرف‌ها
نگاه‌ها
در روح ساکنان خاک
با زخم تازیانه‌های پیاپی
مجروح می‌شود

آه/ ای آب‌های راکد غمگین
ای مرزهای پر توهم نومیدی
بر قلعه‌های آواز من/ هنوز
نفس می‌کشد
پرچم امید عاشقی

18 دی 1404 - شعر    بدون دیدگاه

‏آری حکمی سزاوار است
برگذشتن از خطوط خیابان
از تقاطع چهارراه‌ها
زیر شلاق باران که یک‌نفس فرود می‌آید
از چراغ‌های سرخ توقف
تا رگ‌هامان انباشته‌ی شعری تازه شود
و رویا‌ها
امید سبز شدن را
در دست‌های دوباره برویانند

چرا که رویامان
بوسه‌هایی تازه‌اند
بر زخم‌هایی کهنه

‏چرا که انار شکسته‌ی دی
با یاقوت کلماتش
لبخندی‌ست رنگین
بر روشنی هزار راه

امشب
راز دست‌های تو را از دوردست
با جاده‌های این شهر مضطرب
پیوند می‌زنم
با دست‌هایم
روی گوشه‌ی تازه‌ی آواز مشترک
در خاطره‌ی دوباره‌ی گاز اشک‌آور
که چشمم را در هیاهوی صداها/ اکنون
اشک‌آلود کرده است…

 

20 مرداد 1404 - خبر    بدون دیدگاه

بن‌بست‌ها و تعلیق

در دوردست تنهایی

تبعید گشته‌ایم

با درد بی‌گناهی‌مان

 

گویی که شوق آمدن کسی

تنها در ازدحام خیال بود…

 

 

از کتاب جدید من((بن‌بست‌ها و تعلیق)) که اگر از معبر

بن‌بست به سلامت عبور کند، به زودی منشر می‌شود.

20 مرداد 1404 - نوشته ها    بدون دیدگاه

در فراشد نوشتن، آنچه را که از تجربه‌ی خواندن متغیر-به

علت ویژگی‌های نامتعین خواندن- اندوخته‌ایم، در گستره‌ی

بی‌پایان تخیل، خلق و اجرا می‌کنیم!

بعد از این روند، یک متن ادبی در شاکله‌ای منسجم آفریده

می‌شود.

20 مرداد 1404 - نوشته ها    بدون دیدگاه

ذهن‌های شورمند وقتی که در کنش خواندن، متن را با خود

منطبق می‌کنند-اتفاقی که در ادبیات می‌افتد- در حقیقت

در شماری از امکانات هیتی، خود را می‌یابند.

20 مرداد 1404 - شعر    بدون دیدگاه

زیبایی نام دیگر فروتنی‌های توست

سکوتی پنهان پشت شکوهت

و نجوای شبانه‌ای

که آن‌سوی صدایت

بغض کرده است

 

در جان تو

طغیان همه‌ی دریاهاست

و در رویای من

دونده‌ای عاشق

تا بر کرانه‌ی آغوشت

پهلو گیرد

 

برگه‌ها:«1234567...40»